سلام دوستان عزیز.. هنوز 30 ساعت نشده که از دیار عاشقیها برگشتیم...
میگفتند به وطن میرویم.. اما کی باور میکند که وطن همانجاست که تا حالا بودهای.. کی باور میکند که تازه حالا به غربت آمدهای.. کی باور میکند که تازه غریب شدهای.. کی باور میکند مگر کسی که طعم تنفس در دیار آشنا را تجربه کرده باشد؟ مگر کسی که روبروی قبةالخضراء سلام پیامبر را شنیده باشد.. مگر کسی که بوی بهشت را در روضةالنبی استشمام کرده باشد.. مگر کسی که جای پای فاطمه را در بقیع و اطراف آن دیده باشد.. مگر کسی که مناجات امیرمومنان را در غروب نخلستان مسجد شیعیان مدینه زمزمه کرده باشد.. مگر کسی که از عمق وجود بر مظلومیت شیعه گریه کرده باشد.. مگر کسی که آرامبخش ترین سجدهی زندگیاش را در مقابل کعبه تجربه کرده باشد.. مگر کسی که هنوز به هرطرف که برمیگردد آن خال مشکین صفحهی خلفت را میبیند.. مگر کسی که دلش هنوز روی سنگفرشهای سفید آن دیار زیر دست و پای زایران مانده باشد.. دلی که لحظه به لحظه بیشتر میشکند تا بیشتر اوج بگیرد..

پ ن 1: و در دفتر خاطرات بچههایی که میخواهند جملهای برایشان بنویسی چنین مینویسی: خوشحالم که در این سفر پر از رمز و راز با شما همسفر بودم و البته در خدمت شما.. درک شهد شیرین بندگی حضرت حق و طواف در مطاف کعبهی دلدادگی و عاشقی و نیز زیارت مزار پاکان روزگار و خاصان پروردگار در مدینةالنبی چیزی نیست که به راحتی نصیب هرکسی بشود آن هم در این سن و سال... قدر این توفیق را در تمام زندگیات بدان تا عطر و رنگ خدا همواره در مشام جانت جریان داشته باشد..
پ ن 2: دوتا اساماس.. اولیش مال یکی از بچههای عمرهی سیزده به در مدینه:
دست کوتاه ز دامان گل و پا در گل ... حال خار لب دیوار گستان دارم
از اینکه دعایمان می کنید سپاسگزارم و خدا را شاکر..
و یکی هم در اولین روزی که به کشور آمدیم از بچه های عمرهی امسال یعنی سال تحویل مدینه:
هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای ... من در میان جمع و دلم جای دیگر است
در حسرت یک نفس کشیدن در مسجدالحرامم.. دعامون کنید